تبليغاتX
میان شعور من و تو کودکی خوابیدست

 

 

کاش یکی کمی وقت به من قرض می داد.

 

اگر کمی وقت قرض می گرفتم، اول تمام نمازهای قضا به جا می آوردم تا کسی اصول و فروع دین اش به رخ ام نکشد. شاید هم بی دین تر از قبل می شدم و دراز به دراز می می خوردم و اربده می کشیدم.

اگر کسی به من مهلت می داد، شبها بیشتر می خوابیدم. شاید هم تمام شب خیره خیره به دیوار فکر می کردم. شاید خبر از حال همه می گرفتم. آنوقت کسی طعنه بی خبری از حال خانواده ام بارم نمی کرد.

اگر فرصتی بود، صبح و شب برای تو کار می کردم. وقت های فراغت هم می دیدمت. که جرم بزرگم دوری و دیر دیدن ات نباشد.

اگر وقت داشتم چشمهایم را می بستم و آرام به نوشته های نا نوشته ذهنم فکر می کردم. آرام و آرام می نوشتم شان. اینجا. دل ام برای نوشتن تنگ شده. مجید نیست که بخواند.  خیلی ها نیستند و نمی آیند. دیگر هیچ دوست سابقی نیست.

محسن


 

فراموشی

 

دلم می خواست دلم بهانه ای باشد برای نوشتن. نه اینکه نوشتن بهانه ای برای دلتنگی.

ننوشتنم برای این بود.

محسن


 

6 اردی بهشت

 

روز تولدت، هیچ گاه فراموش ام نمی شود.

انگار تمام ذوق عالم را ریخته اند توی دل ام.

کاش همیشه تولدت باشد.

 

محسن


 

 
   

 

 

 

 

 

 

من خودم را با تو شناختم
دادم اش دست تو
خودم را
گمش نکنی




فتوبلاگ دلقک

آرشيو

درباره من


نوشته های پیشین

بهمن 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386