اگر کمی وقت قرض می گرفتم، اول تمام نمازهای قضا به جا می آوردم تا کسی اصول و فروع دین اش به رخ ام نکشد. شاید هم بی دین تر از قبل می شدم و دراز به دراز می می خوردم و اربده می کشیدم.
اگر کسی به من مهلت می داد، شبها بیشتر می خوابیدم. شاید هم تمام شب خیره خیره به دیوار فکر می کردم. شاید خبر از حال همه می گرفتم. آنوقت کسی طعنه بی خبری از حال خانواده ام بارم نمی کرد.
اگر فرصتی بود، صبح و شب برای تو کار می کردم. وقت های فراغت هم می دیدمت. که جرم بزرگم دوری و دیر دیدن ات نباشد.
اگر وقت داشتم چشمهایم را می بستم و آرام به نوشته های نا نوشته ذهنم فکر می کردم. آرام و آرام می نوشتم شان. اینجا. دل ام برای نوشتن تنگ شده. مجید نیست که بخواند. خیلی ها نیستند و نمی آیند. دیگر هیچ دوست سابقی نیست.