تبليغاتX
میان شعور من و تو کودکی خوابیدست

 

 

كاش بي تابي چشمهايت، فروغ چشم هايم شود.

كاش بماني.

تا ابد.

محسن


 

چقدر دوست دارم بی تابی چشم هایم را.

وقتی می دوند دنبال چشم هایت.

میان این همه چشم.

محسن


 

وقتی که نگاهم می کنی بخند.

مدیون گریه ام نشوی!

 

...

بی عنوان. بی مقدمه. بی درد. بی هر چه تو نمی خواهی.

 

محسن


 

شروع.

مثل خودم.

کمی بایست تا دست به قلم بگیرم.

یا شاید قلم به دست!

محسن


 

یه چیزی بگو که روزی صد بار برای دیدن پیامت نیام و نبینم.

مگه نگفتی این شعر رو خیلی دوست داری.

محسن


 

 

پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره

وقتی آهسته غروب . تو خونه پا میذاره
وقتی هر لحظه نسیم . توی باغچه ها میاد
توی خاک گلدونا . بذر حسرت میکاره
وقتی شبنم میشینه . رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره
وقتی توی آینه . خودمو گم میکنم
میدونم که لحظه هام . رنگ آبی نداره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه
پشت این پنجره ها داره بارون میباره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره ها داره بارون میباره

محسن


 

15

کاش جایی بود که تو نمی دانستی و نمی آمدی بخوانی...

آنوقت آنجا را می کردم پاتق دل و احساس.

ولو می کرمشان میان خانه و می گذاشتم خوب بزنند و برقصند!

اما اینجا را هم تو بخوان.

بخوان و ببین که مردانه دارم می روم.

به پیش واز زندگی.

سرسخت و محکم.

احساسم را کف دستم نگه داشته ام به خدا.

نمی گذارم کسی ببیندش.

محسن


 

 
   

 

 

 

 

 

 

من خودم را با تو شناختم
دادم اش دست تو
خودم را
گمش نکنی




فتوبلاگ دلقک

آرشيو

درباره من


نوشته های پیشین

فروردین 1389
بهمن 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386